ــــــــــــــــــــــــــکـُـمِـشــــــ

تو آخرین جمله این مطلب  آرزو کرده بودم کاش آقای دهاقین رو تو سمت‌های تصمیم‌گیری ببینیم و همین چند روز پیش دیدم که این کار انجام شد. به نظرم این کار کمی دیر انجام شد و حیف بود توانایی‌های ایشون این‌قدر معطل بمونه اما خوشحالم که بالاخره انجام شد.
البته ایشون تو این مدت بیکار ننشستند و خوانسار نیوز رو ساختند برای کمک به ساختن شهر. خوانسار نیوز رسانه‌ای شد برای افزایش سطح پاسخگویی مسئولین و در نتیجه پیشرفت شهر. اما از نظر من توانایی‌های ایشون بیش از این‌هاست... 
خوشحالم که الآن مدیری دلسوز و آگاه و خستگی‌ناپذیر در سمت معاونت آموزش و پرورش قرار گرفته و یقین دارم دوره مسئولیت ایشون دوره‌ی پربار و پرثمری خواهد بود...
به نظر من آموزش و پرورش مهمترین وزارتخونه کشور و خط مقدم جبهه‌ی فرهنگه. آموزش و پرورش فونداسیون توسعه انسانیه. اگر فرزندان ما از دبستان درست آموزش ببینند، می‌تونیم امیدوار باشیم که آینده از آن ما بشه. یقینا کسانی که با آگاهی و انگیزه کافی در این وزارتخونه عهده‌دار مسئولیت بشند می‌تونند تاثیر مهمی تو رشد و تعالی فرزندان کشور داشته باشند و به زعم من آقای دهاقین یکی از این انسان‌هاست...


از مسئول محترم آموزش و پرورش و فرماندار مردمی شهر و هر کس در این راه قدمی برداشته هم تشکر می‌کنم که زمینه‌ی این خدمت رو فراهم کردند. پیداست مسئولین شهر با نگاهی دقیق آدم‌ها رو رصد می‌کنند. برای همشون آرزوی موفقیت دارم.

 

 

 

 

+  -  93/08/30 -  18  -  کمشــ  | 

ولی هیچ کله‌پاچه و خامه عسلی نمی‌تونه جای نون‌پنیر چای‌شیرین صبحونه رو بگیره. خصوصا اگه پنیرش از این پنیر سفتا باشه که تو یه پیاله آب جوش نرم شده باشه...

 


پ.ن: حتی بدون گردو!

 

 

 

 

 

+  -  93/08/24 -  19  -  کمشــ  | 

فکر می‌کنم هیئت ابوالفضل بزرگترین هیئت خونسار باشه (البته بعد از هیئت ما!).
به نظر من هیئت ابوالفضل یه پدیده اجتماعی جالبه که جای تحقیق و بررسی داره.
اعضای این هیئت مال یه محله خاص نیستند؛ از تمام شهر اعضایی داره. حتی کسانی هستند که صبح تو هیئت محلشون زنجیر می‌زنند و بعد از ظهر تو هیئت ابوالفضل.
از مخارجشون برمیاد پولدارترین هیئت باشند. رکوردهای دستمزد مداح دست اون‌هاست. مقدار غذایی که توزیع می‌کنند چند برابر بسیاری از هیئت‌های دیگه‌ست. نذوراتی که دارند اون‌قدر زیاده که شنیدم گاهی بیش از مصرفشونه.
کادر اجراییش از اقشار مختلف جامعه هست؛ هم از نظر اقتصادی و هم اجتماعی. برای من خیلی جالبه که این کادر چه طور با هم همکاری می‌کنند و این کار بزرگ رو سامان میدند. به نظر من در سطح ایران یه نمونه قابل توجه از کار جمعی خودجوشه...

...

نمی‌دونم کسی هست اطلاعات بیشتری در این باره داشته باشه و اینجا بیان کنه؟ راستی ندیدم کسی مشخصات و مختصات هئیت‌های خونسار رو جمع‌آوری و منتشر کرده باشه. به نظرم این کار لازمیه و خوبه تا پیرانمون هستند یه تاریخچه از محرم خونسار تدوین بشه.

 

 

 پ.ن: امسال نتونستم درباره محرم بنویسم. مطالب سال‌های قبل رو تو پیوندهای روزانه گذاشتم.

 

 

 

 

+  -  93/08/16 -  13  -  کمشــ  | 

ایمیل وارده:

معمولا، تلاش ما برای جنگ با زندان‌بانه نه رهایی از زندان...

 

 

پ.ن:نمایشگاه اهل حرم کار جالبیه یه سر بزنید ضرر نمی‌کنید.

 

 

 

 

+  -  93/08/05 -  10  -  کمشــ  | 

صبح تو دفتر آزمایشگاه بیمارستان پوستری دیدم که این شعر روش نوشته شده بود:

به تاوان نمو ریشه‌هایش
درخت بید باغی را بریدند
عجیب آن بود از آنانی تبر خورد
که زیر سایه‌اش می‌آرمیدند

برام سواله که چرا معمولا خودمون رو بزرگ می‌دونیم؟ چرا معمولا خودمون رو مظلوم می‌دونیم؟ یعنی واقعا ما اون‌قدر بزرگیم که ادعا کنیم ریشه‌هامون دل خاک رو درنوردیده؟ اون‌قدر بزرگیم که ادعا کنیم سایه‌گستر آرامش دیگرانیم؟
واقعا ما اون‌قدر مظلومیم که به هر کس خوبی کردیم، بهمون بدی کرد؟ یعنی ما هیچ تقصیری نداشتیم؟ تقصیر ما صرفا بزرگی و مهربونی و عسلی کردن انگشت بوده؟ واقعا ما تک‌گل زیبای خلقتیم و ملت همه شمربن ذی‌الجوشن؟
...
مردم؟

 

 بعد پیدا شد: 

مرا از چشم‌ها انداخت خوبی‌های بی‌حدم
که دل را می‌زند چیزی که بی‌اندازه شیرین است

 

 

 

 

 

+  -  93/07/27 -  14  -  کمشــ  | 

جوون که بودم با نزدیک شدن به آدم‌های بزرگ، ازشون دلزده می‌شدم...
برای من شجریان اونقدر بزرگ بود که نمی‌تونستم تصور کنم با همکارش لطفی، سر موضوعات شغلی دعوا کنه. برای من بیضایی اونقدر بزرگ بود که نمی‌تونستم تصور کنم وقتی تهیه کننده فیلمش دیگرانند فیلمش جشنواره‌ای و کم‌فروشه اما وقتی سرمایه‌گذار خودشه، فیلمش پرفروشه. برای من خاتمی اونقدر بزرگ بود که نمی‌تونستم تصور کنم یه جاهایی اشتباه کنه. من حتی دوست نداشتم صدایی که از ناظری محبوبم می‌شنیدم، از حنجره انسانی با این شکل و شمایل خارج بشه...
برای من آدم‌های بزرگ، همیشه و همه جا بزرگ بودند و دوست نداشتم کوچکترین ترکی در هیچ کدوم از ابعاد شخصیتشون ببینم...

اما کم کم فهمیدم آدم‌ها در درجه اول آدمند و عناوین تحصیلی و شغلی و فرهنگیشون نمی‌تونه اون‌ها رو از "انسان معمولی" بودن خارج کنه. و این یکی از موضوعاتی بود که قصد داشتم یه روزی درباره‌ش بنویسم. دیشب تو ولگردی‌های مجازیم دیدم یکی از این آدم‌های بزرگ به زیبایی به این موضوع پرداخته.

آرش نراقی:
گاهی پیام‌های بسیار مهرآمیزی از دوستانی نادیده دریافت می‌کنم که غالباً بر تصویر نادرست و مبالغه‌آمیزی از من شکل گرفته است. می‌دانم که تعارف بخشی از فرهنگ ماست و می‌دانم که نویسندگان غالباً جوان این پیام‌های لطف‌آمیز به سائقۀ شور آرمان‌گرای جوانی، مستعدند که از آدم‌ها هویت‌های آرمانی در ذهن بپردازند. اما این مسأله نگرانم می کند. من خودم فرد آرمان‌گرا و آرمان پردازی بوده‌ام، و می‌دانم که این ذهنیت چگونه تصویرسازی می‌کند و شیفتگی می‌آفریند. اما حقیقت این است که در غالب موارد، انسان‌هایی که سخت می‌ستاییم، در واقع بسیار معمولی‌تر از آن چیزی هستند که گمان می‌کنیم. یک نویسنده با بهترین چهره‌اش در عرصه عمومی ظاهر می‌شود. مخاطب با ناب‌ترین لحظه‌های او انس می‌گیرد، و بر مبنای آن لحظه هاست که از او تصویری در ذهن می‌پروراند، و در نهایت دل‌شیفته‌اش می‌شود. اما واقعیت این است که بیشتر لحظه‌های زندگی بیشتر ما، بسیار پیش پا افتاده و ملال‌آور است. ممکن است که یک نویسنده در لحظه‌های ناب و خلاق‌اش فردی جذاب باشد، اما همین فرد چه بسا در متن زندگی روزانه فردی غالباً کم حوصله، زودرنج، پرتوقع، متکبر و "مرکز عالم خلقت" باشد. برای همین است که در غالب موارد آشنایی نزدیک با چهره‌های صاحب‌نام مایۀ سرخوردگی است. توصیه من به جوان‌ترها این است که در تصویرسازی از آدم‌های صاحب‌نام مبالغه نکنند، یا اگر روحیه آرمان‌گرای‌شان سرکشی می‌کند، دست‌کم به چهره‌های محبوب و آرمانی‌شان زیاده نزدیک نشوند: یا واقع‌بین باشیم، یا فاصله‌ها را حفظ کنیم!

 

 

 

 

+  -  93/07/17 -  21  -  کمشــ  | 

بیخود می‌گند شامپو بچه چشمو نمی‌سوزونه؛ من امتحان کردم. این سوء استفاده آشکار از بی‌زبونی این طفلای معصومه!

 

 

 

 

+  -  93/07/06 -  22  -  کمشــ  | 

مطالب قدیمی‌تر