ــــــــــــــــــــــــــکـُـمِـشــــــ

چه اسم بامسمایی. نشانی بود که نگاه می‌کرد. نشانی از دورانی پرشکوه و فراموش شده. نشانی از رزمنده‌ی واقعی. رزمنده‌ای که تو جاده زمان حرکت کرده و نشانی از اون روزها رو برای امروز آورده. رزمنده‌ای که تو حرکتش به سمت امروز با چشمانی باز به اطرافش نگاه کرده و سعی کرده فرزند زمان خودش باشه...
از رفتنش ناراحت نیستم چون یکی از دوستان عزیزم به آرزوش رسیده. چون یک انسان خوب به مقصدی که دوست داشته رسیده. چون یک انسان از درد مدام رها شده. چون یک انسان شفا گرفته و دیگه نیاز نداره لبخند بزنه برای پنهان کردن رنجی که از درون تحلیلش می‌بره...
اما نارحتم برای خودم. ناراحتم که دوستی خوب رو از دست دادم. ناراحتم که دیگه نمی‌تونم منتظر نظرش پای پست‌هام باشم. ناراحتم که دیگه نمی‌تونم نظرات بلندش رو دو سه بار بخونم و باش بحث کنم و باش مخالف باشم، بدون اینکه ذره‌ای نگران باشم از برخوردش با مخالفتم. ناراحتم که انسانی خوب رو که کنارم نفس می‌کشید از دست دادم...
وبلاگش رو مرور می‌کنم. نظراتش رو می‌خونم. نظراتی که براشون کلی زحمت می‌کشید. نظراتی که پر از تلاش برای فهمیدن و فهماندن بود. نظراتی که پر از تلاش برای دوستی بود. شوخی‌ها... جدی‌ها... حرف‌هاش رو می‌خونم و با خوندن هر جمله یادی ازش زنده می‌شه...
...
و به خودم تسلی می‌دم که مگر آدمی چیست جز یاد؟

...

 

 

 

+  -  93/11/08 -  8  -  کمشــ  | 

اینم نتایج نظرسنجی‌ها:

 

 

عارضم به حضور انورتون که تحلیل این نتایج تخصص لازم داره که من ندارم. حتی می‌تونم بگم تو نحوه انتخاب سوال و گزینه‌ها هم تخصصی ندارم و این سوالات و گزینه‌ها به هیچ وجه داعیه علمی بودن ندارند. همون‌گونه که بر همگانتون واضح و مبرهنه چنین نظرسنجی‌هایی باید کاملا علمی و در چارچوب تحقیق انجام بشند. 

یحتمل می‌فرمایید پس مرض داشتی وقت ما رو گرفتی!؟ که باید معروض بدارم بلی مرض داشتم. مرضم این بود که یه سیخونک به خودمون بزنیم ببینیم ما که مفتخر به قدم زدن در فضای تنفسی علمای بزرگ و فضلای معروف و هنرمندان نامی هستیم و انشاالله تعالی قصد ادامه دادن راه اون بزرگان و افزودن برگی به صفحات کتاب قطور افتخارات خونسار رو داریم، در 24 ساعت شبانه‌روز چند ساعت کار مفید انجام می‌دیم و چند ساعت رو به بطالت می‌گذرونیم؟
بر این اساس به نظر من اونایی که کمتر از 10 ساعت کار مفید دارند نیاز به یه خونه‌تکونی اساسی تو زندگی دارند. باید تا دیر نشده یه فکر اساسی برای خودشون و اوقاتی که روزانه به مزبح فنا می‌برند بکنند. بعید می‌دونم از اونا عالمی، دانشمندی، موسیقی‌دانی، چیزی دربیاد. حتی ظن قوی آن است که در درآوردن نون شب هم عاجز باشند.
اونایی هم که از 10 تا 16 ساعت کار مفید دارند، خوبه یه کم اوقاتشون رو پالایش کنند تا اون ساعات هدر رفته رو شناسایی و به اشد مجازات محکوم کنند، بلکم لنگان خرک خویش به طویله برسانند. 
و خوشا آنون که اله یارشون بید و بیش از 16 ساعت کار مفید انجام می‌دند. این دوستان خیلی خیلی دمشون گرمه؛ اشک تو چشمام حلقه زد از این تلاشگری و انسجام فکری. حبذا. مرحبا. سعیهم مشکور. پیداست این دوستان خوب تونستند ثانیه‌ها رو به بند بکشند و پدرشون رو دربیارند و یقینا نتیجه این نظم و تلاشگری رو تو زندگیشون می‌بینند. به نظر من اگر قراره یه آدم حسابی دیگه با پسوند خونساری به بشریت معرفی بشه از بین همین آدماست. من به دوستی با این بزرگان افتخار می‌کنم و دستشون رو می‌بوسم. اگر نامحرم نباشند البته.


یه نکته جالب هم اینکه تو نظرسنجی اول 41 نفر و تو دومی 27 نفر شرکت کردند. 

 

 

 

+  -  93/11/03 -  19  -  کمشــ  | 

من نمی‌فهمم اینایی که تلاش می‌کنند اسباب‌بازی بچه‌هاشون سالم بمونه پیش خودشون چه فکری می‌کنند!؟ بچه مهم‌تره یا اسباب بازی؟
باور کنید این عروسکا و اسباب‌بازی‌ها تاریخچه خونواده نیستند. اشیای موزه هم نیستند. اسباب بازی هستند؛ اسبابِ بازی.
اجازه بدید بچه‌ها باشون بازی کنند، خرابشون کنند، به دوستاشون بدند. اجازه بدید چشماشون رو دربیارند، روشون لاک بمالند، چرخاشون رو بکنند، موهاشون رو قیچی کنند...
یه سری از علمای تربیت می‌گند این کارا خلاقیت بچه‌ها رو رشد می‌ده اما یه سری دیگه از علما می‌گند جهنم خلاقیت، بذارید بچه لذت ببره از زندگیش. کسی که یاد بگیره از زندگیش لذت ببره خوشبخته...
روان بچه‌ها رو به قیمت حفظ این‌ها، نابود نکنید تو رو به خدا. اجازه بدید هزینه‌ای که کردید به هدف بشینه...

 

 

 

 

+  -  93/10/27 -  0  -  کمشــ  | 

اگر تو این نظرسنجی هم شرکت کنید بیشتر ممنون می‌شم.

 

توضیح شاید ضروری:

کار مفید کاریه که انجامش برای خودتون یا دیگران لازم بوده.
مثل کسب درآمد مکفی
استراحت و غذا خوردن مکفی
مطالعه مفید
اوقاتی که لازمه صرف خانواده و دوستان بشه و...

 

یک مثال:
یه کارمند ساعت 6 از خونه خارج می‌شه و ساعت 16 به خونه برمی‌گرده. 2 ساعت توی راه بوده و 8 ساعت هم توی اداره. اگر تمام دو ساعت توی راه رو کار مفیدی مثل گفتگوی مفید با راننده یا گوش دادن به یه برنامه مفید رادیو یا مطالعه‌ی مفید داشته باشه و توی اداره هم تمام وقت در خدمت کارش بوده و هیچ وقتی رو با گفتگوهای بی‌فایده و یا بازی کامپیوتری بی‌فایده نگذرونده باشه، در این مدت 10 ساعت کار مفید انجام داده.
بعد از ساعت 16 هم اوقاتی که صرف استراحت مورد نیاز و یا خرید برای خونه و یا گفتگوی مفید با اعضای خانواده یا دیدن برنامه مفید تلوزیون و یا مطالعه مفید کرده باشه به ساعات کار مفیدش اضافه می‌شه.

 

 

 

 

+  -  93/10/21 -  12  -  کمشــ  | 

میشه تو نظر سنجی این روبرو شرکت کنید؟ 

 

 

 

+  -  93/10/15 -  9  -  کمشــ  | 

ما دوست داریم،‌ کسانی در اطرافمان باشند که شبیه ما هستند. اگر باورها و عقیده‌های کسی با ما شبیه باشد، احتمالاً به او بیشتر علاقه خواهیم داشت و میل خواهیم داشت با او دوست شویم.

این رفتار چیز بدی نیست. همین رفتار است که باعث می‌شود زندگی برای ما شیرین‌تر و لذت‌بخش‌تر شود. اما اتفاق دیگری هم در حال روی دادن است. عملاً ما به صورت ناخودآگاه و ناخواسته، هر چیزی را که با باورهای ما یا نگرش‌های ما به جهان اطراف در تضاد باشد،‌ کنار می‌گذاریم. یا اگر بخواهیم به شکل دیگر بگوییم، ما اطرافمان را با اطلاعات و افرادی پر می‌کنیم که مدل ذهنی فعلی ما را تایید کنند.

ذهن ما، اطلاعاتی را که به نفعش باشد مورد توجه قرار می‌دهد و از اطلاعاتی که با دانسته‌ها و مفروضات فعلی‌اش در تضاد است، می‌گریزد. این یک خطای شناختی است که به آن Self Confirmation Bias یا خطای تایید خود، گفته می‌شود.

آیا تا به حال شده که یک ماشین جدید بخرید و ببینید آن ماشین در خیابان خیلی زیاد شده است؟ این رویداد هم، یک خطای ذهنی است که ریشه آن کاملاً شبیه خطای «تایید خود» است. قبلاً همه‌ی آن ماشین‌ها در خیابان بوده‌اند اما مغز آنها را بی‌اهمیت تلقی می‌کرده و فیلتر می‌کرده. حالا که ما آن ماشین را انتخاب کرده‌ایم،‌ برایمان مهم و جذاب است که ببینیم دیگران هم، سلیقه‌ی ما را تایید و انتخاب کرده‌اند. پس دیگر آن را فیلتر نمی‌کنیم!

بعضی وقت‌ها در توصیف این خطای ذهنی می‌گویند: زنان باردار، هر روز و همه جا، به زنان باردار برخورد می‌کنند.

در سال 1979 در دانشگاه مینه سوتا آزمایش جالبی ترتیب داده شد. به آزمایش شوندگان، متنی درباره‌ی زندگی دختری به نام جین داده شد. در نیمی از این متن تصویر یک فرد درونگرا از جین ساخته شده بود و در نیمی دیگر، تصویر یک فرد برونگرا. به طوری که نمی‌شد به طور مطلق جین را درونگرا یا برونگرا فرض کرد.

آزمایش شوندگان به خانه‌های خود رفتند و مدتی بعد دوباره آنها را برای آزمایش دعوت کردند. آنها را به دو گروه تقسیم کردند. به گروه اول گفتند: می‌خواهیم جین را به عنوان کارمند کتابخانه بگذاریم. آیا به نظر شما مناسب است؟ مخاطبان کمی فکر کردند و ویژگی‌های درونگرایانه جین را به خاطر آوردند. گفتند: "بله! او درونگراست و به درد این کار می‌خورد." پرسیدند:"آیا به نظر شما می‌تواند در یک بنگاه معاملات املاک هم کار کند؟" پاسخ شنیدند: "نه! او درونگراست. نمی‌تواند."

به گروه دوم – که پرسش و پاسخ گروه اول را نشنیده بودند – گفتند: "می‌خواهیم جین را به یک بنگاه معاملات املاک بفرستیم. آیا می‌تواند آنجا خوب کار کند؟" همه گفتند:"بله! او برونگراست و می‌تواند." بعد پرسیدند:"یک فرصت شغلی دیگر هم هست و آن کار کردن در کتابخانه است." اکثریت پاسخ دادند:"نه! او برونگراست. کار کردن در کتابخانه به یک فرد درونگرا نیاز دارد."

به همین دلیل است که کسی که فکر کند مردم یک شهر خاص،‌ کم هوش هستند، هر روز نمونه‌های بیشتری در تایید حرف خود پیدا می‌کند و فرد دیگری که فکر می‌کند مردم آن شهر خاص، تیزهوش هستند، هر روز نمونه‌های دیگری در تایید باورش پیدا می‌کند.

به همین دلیل است که موافقان یک عقیده و باور،‌ هر روز به آن معتقدتر می‌شوند و منتقدان آن باور و عقیده، هر روز در مخالفت با آن باور و عقیده، مصمم‌تر می‌شوند.

دیوید مک رانی می‌گوید: ذهن انسان، بیشتر به دنبال امنیت می‌گردد تا واقعیت. و امنیت از تایید دانسته‌های قبلی حاصل می‌شود.

 

 منبع

 

 

 

+  -  93/10/01 -  23  -  کمشــ  | 

این هم  چند عکس هوایی از نقاط مختلف ایران. نمی‌دونم اگر امروز از همین مناظر عکس گرفته بشه چه قدر تغییر کردند...

 

 

 

 

+  -  93/09/26 -  16  -  کمشــ  | 

مطالب قدیمی‌تر